تبليغاتX
نقـــــش قــلــــب
نقـــــش قــلــــب
دنیا همچون خوابی است که هر کس به آن دل ببندد پشیمان میشود
جمعه 1387/06/01
اما تو صبور باش ...  

اولش فقط یک لحظه است و چیزی که اسمش را گذاشته اند" فرو ریختن دل". بزرگ شده یی و این لحظه را نادیده میگیری.با حساب و کتاب هایت جور در نمیآید آخر!...شاید خیلی از آن روزها نگذشته باشد ، روزهایی که حتی نفهمیدی چگونه آمدند و چگونه رفتند؟ و تو ماندی و یک عالم  حس مجهول ... حتما هنوز که بعضی وقت ها تاراپی میافتد وسط خاطراتت – خاطره که نه ؛ حتی یادت نمیآید یک لبخند نثارش  کرده باشی – با خودت میگویی :هو ! حالا مگه چقدر مهم بود که تو هنوز یه یادش میافتی؟  اینکه همیشه از وسط حرفهای مامان سر در میآورد بیرون و تو به این فکر میکنی که آخه چرا؟ ... نه افتضاح است .. باید آدم دیگری می بود ؛آدم معمولی تری ، تا  این قدر همه جا سروکله اش پیدا نمیشد. طرف شعر و کتاب و فیلم و موسیقی که اصلا نمیتوانی بروی!اینکه بعضی روزها  برنامه های عادی روزانه ات را بیخودی بهم میزیزد و تو کلافه میشوی  و به خودت میگویی " گیرم که آن آدم فوق العاده ... اصلا چه دلیلی دارد که من حتی به او فکر کنم؟ اصلا ما چه ربطی به هم داریم؟" ...   طول میکشد تا بفهمی  این "او" نیست که لابه لای لحظه های توست وآنقدر ها هم مهم  و گنده نیست... نمیدانی این هنوز تویی که به دنبالش میگردی ، این تویی که چشمانت در خیابان همه را او میبیند.، اینکه دل بی شیله پیله ات  دوست دارد همه جا نشانی از او باشد...

طول میکشد که بفهمی دوستش داشتی و نمیدانستی و نمیداست...

میدانی بامزگی اش کجاست؟اینکه همیشه ؛ همیشه ی همیشه او هم حال تو را دارد!

                                                                                                                                   *ممنونم از حوا*

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 پی نوشت :

1) فرقی نمیکند که ترم پاییز باشد یا بهار یا تابستان ... مهم این است که وقتی آدم درس نمیخواند  ؛ نمیخواند دیگر!!!

2) همیشه کافی شاپ های خلوت را دوست داشته ام...دیشب بعد از مدت ها که بالاخره فرصت  پیدا کردم با دوتا از دوستام برم  گردش سرراه از زور تشنگی مجبور شدیم به یه کافی شاپ شلوغ بریم ...چند دقیقه یی نگذشته بود  که یه آقای اتو کشیده ی ... و ... و...و دنبالش هم دو تاد ختره شاید معمولی اومدن قشنگ نشستن جلوی ما!  آقای محترم که به ظاهر بلندگو قورت داده بود شروع کرد به نطق :

من فکرشو میکردم همین شکلی باشید من شماره تو ......من هفته یی دوبار تو دفتر مجمع تشخیص مصلحت مملکت برنامه دارم ... من عکسامو با آقای" ر"  واست فرستادم دیگه؟.....من این هفته تو شبکه .. افیش دارم!... من وتوی اخبار اون روز دیدی منو؟...من امسال پروانه وکالتمو میگیرم ....من...من.....................................

اون قدر با صدای بلند از خودش تعریف کرد که نفهمیدیم چی کوفت کردیم آخرش هم که یه تریپ لاوی اومدن و ما نجابت به خرج داده و سانسور میکنیم ... یکی از دوستام چند باری عصبانی شد و خواست که چیزی به اقای "من" بگه که من منصرفش کردم ، اینم از آخر بعد از مدت ها بیرون رفتن ... هیچ وقت کافه های شلوغ و دوست نداشتم !!

 

شنبه 1387/05/26
...  
بس قافله جمعه ها تو را میخوانند

ای مصلح بی نیاز کی میایی؟**

 بدون اغراق باید بگم همیشه نیمه شعبان واسم یه حال و هوای خاص داشته که مطمئنن برای همه شما هم همینطوره .یه روز بزرگ که متعلق به یه انسان بزرگه

”اين است آن مردی که ميگويند هستی به نقش خال او سبز است "

مطمئنن خیلی از مردم دنیا چیزی ازاین روز و از این انسان بزرگ نمیدونن نمیدونن که چیزی به اسم "ظهور " وجود داره به اینکه چد میلیون آدم منتظر ،دعا برای فرج امام زمانشون میخونن ، اونا نمیدونن که هرسال ما اینجا کلی واسه خودمون جشن داریم و تموم مردم ، تموم شهرها یه شور و حال دیگه دارن که قطعا هیچ روز دیگه یی هرچقدر هم مهم باشه نمیتونه همچین حسی و ایجاد کنه که قطعا فقط و فقط به خاطر خود حضرت صاحبه... ما به شیعه بودنمون افتخار میکنیم و اینکه مولامون منجی بشریته...

  اینجا قمه ،هرسال تو این روزا کلی ادم از هزارجا برای جشن اینجا میان.به شهری که فکر میکنن مسلما باید با خیلی از شهرها تفاوت داشته باشه ، حداقل به خاطر وجود مسجد جمکران.(البته من خودم در مورد چرا و چگونگی این مسجد سوال زیاد دارم و اینکه چرا ...ولی فکر نمیکنم فعلا جای صحبت در این مورد باشه. باید قبول کرد که مردم مسجد جمکران و به عنوان یه زیارتگاه یا یه نماد از امام زمان میشناسن)

حالا بیاین با هم خیابونای این روزای قم و تصور کنیم!!نه مطمئن باشید خبری از چراغونی و عطر و گلاب و ... نیست . شهر ارومه .به جز اقدمات ! خود جوش مردمی که همیشه بوده هیچ خبری نیست! فکر میکنم شهر داری امسال رفته مرخصی!شاید هم بهونه شون کمبود برق باشه!خب درست!لامپ شونصد وات نمیخوایم، حداقل 4متر پارچه و پرچم هم نبود؟البته حق دارن !تورم 24 درصدی!و تحریم همه جانبه باعث گرون شدن قیمت جهانی نخ و پارچه شده!! دولت کریمه!!!!!؟؟؟( دولتی که به اصطلاح آقایون دولت امام زمانه) هم که فعلا مشغول طرح تحول اقتصادی (ویا چگونه از بیخ اقتصاد را ریشه کن کنیم و فقط یک سال یه پولی به ملت بدهیم تابرای دوره بعد ریاست جمهوری هم رای جمع نموده باشیم!) هستند و کاری به این کارا ندارن .

حالا ما موندیم و یه شهر ساکت که فقط از گوشه کناراش صدایی میرسه! یه چیز دیگه رو هم باید بگم که اگر الان به جای جشن ،عزا بود کل شهر و سیاه کرده بودن و همه جا عزداری و ...بود.کلا نمیدونم چه به سر مردم قم آوردن که با تریپ عزا بیشتر حال میکنن. هنوز هم گاهی از جلو بعضی از مغازه های اطراف حرم که رد میشم صدای نوحه خونی ازشون به گوش میرسه.همین امسال ولادت حضرت علی بودکه سر خیابون (دورشهر) یه پلاکارد دیدم که مراسم عزاداری برای حضرت زینب که دور روز بعد وفاتش بود تو همون روز چهارشنبه ساعت 6 عصر!(البته ساعتشو دقیقا یادم نیست) برگزار مینمودند. اجرکم عندالله.

 

پ ن

** شعر از صالح عطارزاده

سه سال که نمایشگاه طلیعه ظهور تو این موقع ها برگزار میشه ؛ امسال نمایشگاه از هرسال بهتر بود هم از نظر محتوا هم شکل.

یه غرفه ی پرسش و پاسخ هم داشت که من جواب چندتا از سوالای همیشه مجهولم و از یه اقای روحانی که واقعا واسم سنگ تموم گذاشت ؛ گرفتم ... اگه راتون افتاد این ورا یه سری بهش بزنید.

********عيدتون مبارک *********************************

 

 

جمعه 1387/05/18
به بوی تو آويخته ام امشب تنهايی ام را ... ...  

 

من از تمام واژه های دنیا فقط واژه های مهمل و تکراری عاشقانه را می توانم جلا دهم که هر بار این صفحه سفید باز می شود عاشقانه ای دیگر به سراغم می آید... شاید تقدیر مقدر من دوست داشتن بی واسطه است...!..همیشه اینجا که هستم پشت این صندلی این میز چوبی دست به قلم – کیبورد!- که میشوم دلم یک عالم نوشته های فول عاشقانه میخواهد اینکه بنویسم برای تو، تویی که نیستی و همین نبودنت را دوست دارم که اگر بودی میشدی یک اتفاق که عادی میشود برایم مثل همه ان هایی که هستند و نمیبینشان و تویی که هیچوقت نبودی و  نیستی و میبینمت!!  همین که میدانم هیچوقت این نوشته ها را نمی خوانی خودش بزرگترین امتیاز است ! این که غره نمیشوی!!اینکه رویت زیاد نمیشود!! اینکه فکر نمیکنی من دل بیچاره ام  را از راه اورده ام ، اینکه فکر کنی از دماغ فیل افتاده یی که دوستت دارم!!به من به چشم یک آدم عادی نگاه کن ، کسی که از این دنیا فقط لبخند میخواهد و بس. کسی که از اینکه دوستش بدارند خسته است ، من دوست دارم برای تو زار زار گریه کنم مثل یک احمق ! من دوست دارم  دوستت دارم را کنار گوشت فریاد بزنم!!اینها اعترافات من است ، اینکه از هجوم تمام ادم هایی که انگار نمیخواهند راحتم بگذارند و از دنیای رنگارنگشان پناه آورده ام به جایی که فقط متعلق به خودم است و انقدر میتوانم اینجا خودم باشم و نباشم که آخرش خودم یادم برود  من کیستم؟ تو کیستی؟ اینها نوشته های من است نوشته هایی که هرکدام یک "من" هستند؛ من های من . من اینجا "تو" را میسازم؛انگونه که میخواهم و تو هم نمیتوانی بگویی چرا؟نمیتوانی بگویی که دوستم نداشته باش!نمیتوانی دوستم نداشته باشی! نمیتوانیم مثل بقیه شویم !نمیتوانم بد باشم!نمیشود مهربان نباشی. نمیشود که تاصبح برایت شعر نخوانم .. نمیشود که دوست نداشته باشی زیر درخت های نابالغ آن خیابان بلند راه بروی... نمیشود که از روزهای ابری بدت نیاید، نمیشود  که نباشی..!!نمیشود که نباشی!!! نمیشود که برایت ننویسم...

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ت ن:

 این روزها  درگیر کار شده ام ؛ طوری که تمام زندگی ام را عقل و منطق و حساب و کتاب قبضه کرده است ..احساس رسمی بودن  همیشه اذیتم میکرده  این پست با تمام دیوانگی هایش حاصل  انفجار این حس بود....همیشه نوشته های چرت و پرت  دیوانه وار بی دلیل را از تفکرات عاقلانه ی منطقی بیشتر دوست داشته ام!!

هنوز نقطه بازی میکنم ... هنوز.

معشوق من چنان لطیف است

که خودرا به "بودن" نیالوده است

که اگر جامه ی وجود بر تن میکرد ،

 نه معشوق من بود

                                دکتر شریعتی