اولش فقط یک لحظه است و چیزی که اسمش را گذاشته اند" فرو ریختن دل". بزرگ شده یی و این لحظه را نادیده میگیری.با حساب و کتاب هایت جور در نمیآید آخر!...شاید خیلی از آن روزها نگذشته باشد ، روزهایی که حتی نفهمیدی چگونه آمدند و چگونه رفتند؟ و تو ماندی و یک عالم حس مجهول ... حتما هنوز که بعضی وقت ها تاراپی میافتد وسط خاطراتت – خاطره که نه ؛ حتی یادت نمیآید یک لبخند نثارش کرده باشی – با خودت میگویی :هو ! حالا مگه چقدر مهم بود که تو هنوز یه یادش میافتی؟ اینکه همیشه از وسط حرفهای مامان سر در میآورد بیرون و تو به این فکر میکنی که آخه چرا؟ ... نه افتضاح است .. باید آدم دیگری می بود ؛آدم معمولی تری ، تا این قدر همه جا سروکله اش پیدا نمیشد. طرف شعر و کتاب و فیلم و موسیقی که اصلا نمیتوانی بروی!اینکه بعضی روزها برنامه های عادی روزانه ات را بیخودی بهم میزیزد و تو کلافه میشوی و به خودت میگویی " گیرم که آن آدم فوق العاده ... اصلا چه دلیلی دارد که من حتی به او فکر کنم؟ اصلا ما چه ربطی به هم داریم؟" ... طول میکشد تا بفهمی این "او" نیست که لابه لای لحظه های توست وآنقدر ها هم مهم و گنده نیست... نمیدانی این هنوز تویی که به دنبالش میگردی ، این تویی که چشمانت در خیابان همه را او میبیند.، اینکه دل بی شیله پیله ات دوست دارد همه جا نشانی از او باشد...
طول میکشد که بفهمی دوستش داشتی و نمیدانستی و نمیداست...
میدانی بامزگی اش کجاست؟اینکه همیشه ؛ همیشه ی همیشه او هم حال تو را دارد!
*ممنونم از حوا*
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت :
1) فرقی نمیکند که ترم پاییز باشد یا بهار یا تابستان ... مهم این است که وقتی آدم درس نمیخواند ؛ نمیخواند دیگر!!!
2) همیشه کافی شاپ های خلوت را دوست داشته ام...دیشب بعد از مدت ها که بالاخره فرصت پیدا کردم با دوتا از دوستام برم گردش سرراه از زور تشنگی مجبور شدیم به یه کافی شاپ شلوغ بریم ...چند دقیقه یی نگذشته بود که یه آقای اتو کشیده ی ... و ... و...و دنبالش هم دو تاد ختره شاید معمولی اومدن قشنگ نشستن جلوی ما! آقای محترم که به ظاهر بلندگو قورت داده بود شروع کرد به نطق :
من فکرشو میکردم همین شکلی باشید من شماره تو ......من هفته یی دوبار تو دفتر مجمع تشخیص مصلحت مملکت برنامه دارم ... من عکسامو با آقای" ر" واست فرستادم دیگه؟.....من این هفته تو شبکه .. افیش دارم!... من وتوی اخبار اون روز دیدی منو؟...من امسال پروانه وکالتمو میگیرم ....من...من.....................................
اون قدر با صدای بلند از خودش تعریف کرد که نفهمیدیم چی کوفت کردیم آخرش هم که یه تریپ لاوی اومدن و ما نجابت به خرج داده و سانسور میکنیم ... یکی از دوستام چند باری عصبانی شد و خواست که چیزی به اقای "من" بگه که من منصرفش کردم ، اینم از آخر بعد از مدت ها بیرون رفتن ... هیچ وقت کافه های شلوغ و دوست نداشتم !!

